عزیزم دلم ترکید از غصه
باشه اینم قسمت ما
خدایا کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.........................................
خدایا دارم می میرم....
عزیزم امروز زنگ زدم و صداتو شنیدم
. دلم هواتو کرده
. خیلی این روزها ضعیف شدم
. خسته و ضعیف. بیا که بی قرارتم.
خدایا کمکمون کن.........
همه هستي قلبم دو حرف خلاصه ميشه
كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود
دو چشم پر از اندوه واسه دل شكستگيم بود
آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه
تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چي ؟
خدا نخواسته ؟
من تو آغوش تو باشم
قول ميدم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم
همه هستي قلبم دو حرف خلاصه ميشه
عشق تو
بودن با تو
دو نياز زندگيم شه
پرم از ترانه تو گرچه واژه ها حقيرن
خوبه وقتي نيستس پيشم اونا دستمو ميگيرن
راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه
تنها شاهد واسه غصه – گريه و تنهاييم اونه
واي اگه من اين نبودم كاش پرنده باشم
تا از اين دور بودن از تو ..
بتونم بلكه رها شم
يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت
برسم به لونه تو
بگيرم سر زير بالت
زندگيم رنگ خدا بود
اگه تنها تو رو داشتم
اگه ميشد واسه گريه
رو شونت سر ميگذاشتم
عزیزم سلام![]()
![]()
![]()
مامان و بابا و داداش ها اومدن. جات خالی از صبح هی بپز
و بشور
و حرف هم نزن
....
نمی دونی چه حالی دارم این روزها. تلفن الان پیش منه اما نمی دونم چی کار کنم؟؟؟ فقط می تونم یه چیزی بگم: خیلی خیلی دوستت دارم ![]()
حتی اگه خیلی ها خوششون نیاد. اصلا برام مهم نیست هر کسی هر چیزی که می خواد راجع به تو فکر کنه. مهم اینه که من دوستت دارم و بهت ایمان دارم. عزیزم تورو جون هر کی دوست داری بیا زودتر. دارم خورد می شم. دارم می شکنم. دیگه شروین اون شروین گذشته نیست. با هر حرف هزار ابار مردم و زنده شدم آره نیستی ببینی چی می گن بهم.
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟؟؟ خانه اش ویران باد........
خدایا دارم از درد به خودم می پیچم. الهی دورت بگردم عزیزم کجایی بیایی ببینی شروینت حالش بده. دارم می میرم از درد.......
وای خدایا کمکم کن.........
خدایا تنهام نذار....
ساسوشا جان ببخش با حرفام ناراحتت کردم...
حلالم کنین. سعی کردم ظاهر و باطنم یکی باشه. بیشتر از این نیستم که بخوام نشون بدم. منو ببخشین به خاطر همه بدی هام. شاید وقت نشه بعدا بگم
خدایا بازم بد بختی ها شروع شد![]()
![]()
. مامان و بقیه نزدیک شهر بابک هستن. اینجور که بوش می یاد تا چند ساعت دیگه می رسن اصفهان. وای![]()
![]()
خدایا بازم شروع می شه. من از دیدن مامان و بابای خودم هم فراری ام .
خدایا از استرس دل درد گرفتم ![]()
عزیزم تو رو جون هر کی دوستت داری زودتر بیا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
از فردا بازم حرفاشون شروع می شه.![]()
![]()
![]()
خدایا چه گناهی به درگاهت کردم که کمکم نمی کنی. وای چه حس بدی دارم. احساس می کنم دارم می میرم
خدایا چی کار کنم تا عزیزم را بهم برگردونی؟؟؟ خدایا می ترسم ![]()
. تو رو خدا کنارم بمون و تنهام نذار
خدایا خیلی حرفا دارم ولی خوب همه اش را نمی شه زد. منو تنها نذار خدا و نذار بی عزیزم بمونم. خدایا منتظرم و هنوزم بهش اطمینان دارم پس نخواه که به تو هم شک کنم. عزیزم همیشه می گفت اگه خدا بخواد می شه پس خدایا کمکم کن و بخواه که بهش برسم به زودی.
خدایا کمکم کن
خدایا می دونم که می تونی
خدایا کمک
بذار به آرامش برسم.....
خدایا نمیدونم چی بگم؟؟ این توی نظرات وبلاگم نوشته شده بود.....
نويسنده: ترانه
يکشنبه 25 تير1385 ساعت: 6:50
سلام
من سالهای سال عاشق بودم 10 سال به پای یک مرد نشستم
چون عاشقش بودم توی این 10 سال خانواده ها مخالف این ازدواج بودند
و من 2سال پیش به عقد مردی دیگر در آمدم چون خانواده ام سخت تحت فشارم گذاشتندو او هم نتوانست توی این موقعیتی که خواستگارجدید اومده بود به خواستگاری ام بیایدخدا نصیب نکند آن لحظات را برادرهایم همه دوره ام کردند وشب
جشن باشکوهی بر پا کردند به محض اینکه از آرایشگاه اومدم از بسکه گریه کردم بیهوش شدم و مجلس را زود تمام کردند به این دلیل که حالم به شدت خراب بوددامادفکر می کرد یاد پدر مرحومم افتاده ام اما خلاصه کنم 10 روز بعد دل و جرات پیدا کردم و رفتم تقاضای طلاق کردم عشق من هم از من حمایت کرد و خلاصه تا رای طلاق صادر شد 8ماه طول کشید و الان از اون روزها 2سال می گذرد خانواده ام سخت محدودم کردند چون بهر حال مهر بیوگی بر پیشانی ام خورده بود ولی من فوق العاده زیبا هستم (متاسفانه)ومنتظر بودم هر روز که عشقم در را بزند و با خانواده اش به خواستگاری ام بیاید اما خبری نبود که نبود برادر هایم حاضر نبودند مرا ببیند چون اعتقاد داشتند آبروی آنها و آن پسری که باهاش عقد کرده ام برده ام و من داشتم قطره قطره آب می شدم مرتب آرام بخش های قوی 50 میلی میخوردم حسابی داغون بودم عموی من که دید اوضاع اینجور یه و من دارم از دست میروم پا پیش گذاشت رفت سراغ خانواده عشق من و گفت که راضی بشن ما بهم برسیم چرا که پسر خودشونم داغون بود اونم دست کمی از من نداشت اونم داغون بود اما خانواده اش با بی رحمی گفتند نه باید با دختر عمویش ازدواج کند که دم پیری از ما نگهداری کند رفتم سراغشون گفتم من تعهد کتبی می دهم که مثل یک کلفت نه مثل یک عروس کارهای شما را انجام بدهم باز هم نپذیرفتند عمویم مرا در آغوش کشید و گریان از آن خانه رفتیم بیرون و 10 روز توی بیمارستان بستری بودم زیرا دیگر فهمیدم که به بن بست رسیده ام راه من از عشقم جداست توی همین روزها یک خواستگار خیلی خوب برایم پیدا شده بود اما من قصد ازدواج نداشتم شب عشقم اومد خونمون آنقدر گریه کرد که از هوش رفت از من خواهش کرد که ازدواج کنم چون عذاب وجدان داشت چرا که من به خاطر او طلاق گرفته بودم الانم 2ماهی هست که ازدواج کردم شوهرم مرد بسیار متدین خوب خوش صورت و ثروتمند است هنوز هم شبها از خواب بیدار می شوم و با دادو فریاد گریه میکنم او مرا در آغوش می کشد که آرامم کند اما نمی داند که من بی تاب آغوشی هستم...
دوست من خوب به سرنوشت من نگاه کن آدم گاهی زورش به سرنوشت نمی رسه
نمی دونم این ترانه خانم که توی وبلاگ من چند سطری نوشته و از صبح آتیش به دلم زده کیه؟؟؟ راستش از خودم خجالت کشیدم وقتی سرگذشتش را خوندم ولی خدایا من نباید مثل اون باشم.
ترانه جان نمی دونم کی هستی و چی هستی؟؟ فقط خواهش می کنم با من یه جوری تماس برقرار کن. نمی دونم می خواهی ایمیل بزن یا برام آی دی ات را بذار تا باهات چت کنم. روزگار خیلی بازی ها داره میدونم ترانه جان. منم یه روز دوست داشتم دختر خوشگلی باشم که شاید بختم هم مثل صورتم زیبا باشه اما خوب هر چی خدا بخواد همون می شه.
منم اونقدر خسته ام که حد نداره.
واقعا برای این همه ظلمی که به ماها می شه باید به کی شکایت کرد؟؟؟؟
مگه نمی گن خدا عادله پس کو این عدالتش؟؟؟؟؟
نماز امام زمان هم بهم جواب نداد.......
فقط می تونم بگم من هنوزم منتظرم.......
کاش حداقل می تونست نوشته های منو بخونه.......
خدایا بیرحمیه که بدونی من چرا ازت عزیزم را می خوام ولی بهم ندی.....
دیوونه اگه بدونی چقدر منتظر شنیدن صدات و دیدنت صورتت هستم که نگو. به خدا باور کن مامان و بابات اینقدر که من می خوامت هیچ وقت نخواستنت.
دلم برات تنگ شدههههههههههههههههههههههههههه
خدایا تو کنارمی و می بینی چه جوری بی قرارشم پس تو رو قسم به هر کی دوست داری برسونش به من
عزیزم دوستت دارم بیشتر از همه ی زندگیم
عزیزم
دلم بازم هوای شنیدن صداتو کرده. خیلی بهونه تو را داره می گیره
دلم. چی کار کنم؟؟؟ تو رو خدا زودتر بهم خبر بده از خودت. مهربونم بگو چی کا ر کنم که بتونی زودتر به کارات سر و سامون بدی و بیایی...... ![]()
![]()
![]()
هر چی شعر عاشقا نست![]()
من برای تو نوشتم![]()
تو جهنم سوختم اما![]()
می نوشتم تو بهشتم![]()
عزیزم می خوامت.
هیچ کس کمکم نمی کنه.
همه دارن سوء استفاده م یکننن.
التماست می کنم بیا
تمنا می کنم
خواهش می کنم........................
خدايا!
به من توفيق ،
تلاش در شکست
صبر در نوميدي
رفتن بي همراه
کار بي پاداش
فداکاري در سکوت
دين بي دنيا
ايمان بي ريا
خوبي بي نمود
عشق بي هوس
تنهايي در انبوه
و دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند،
روزي کن!
این نوشته ها مربوط می شه به چند روز قبل از نوروز سال 1385
داره کم کم بوی عید می یاد و من هم شادم و هم غصه دار، آلان من باید کنار یه عزیزی باشم اما خوب هنوز خدا نخواسته ولی می دونم توی هر کار خدا یه حکمتی هست. دیروز بعد از چندین روز بالاخره با تأخیر اومد پای اینترنت و من باهاش حرف زدم اما خیلی دلم گرفته بود و حسابی عذابش دادم ولی به خدا دست خوم نبود. چندین بار افتادم به گریه و اون ناراحت شد ولی خوب دیگه خیلی بی قرار دیدنشم، نه تنها دیدنش بلکه بودن کنار اون و تا ابد داشتن اون. بهش گفتم بازم رفتم لباس خریدم، از همونهایی که تو دوست داری. گفت: ببینم اما من بهش گفتم: نه اگه دوست داری ببینی بیا اینجا. می دونستم که الان کار داره و سرش شلوغه ولی خوب داریم کم کم به روزهای اومدنش نزدیک می شیم. بعد از چند ساعت حرف زدن اجازه گرفت که بره خونه. منم گفتم باشه برو چون می دونستم داره از حرفام عذاب می کشه. بهش گفتم باید به من هر شب زنگ بزنی، گفت: من خیلی دوست دارم هر روز صداتو بشنوم ولی می ترسم به خاطر اختلاف ساعت از خواب بیدارت کنم. من گفتم: دوست دارم بهم زنگ بزنی. نمی دونستم زنگ می زنه یا نه؟؟ خداحافظی کردیم و اون قرار شد بره خونه. من هم بعد از رفتن او، شروع کردم به خونه تکونی اتاقم برای عید. امسال خواهرم و شوهرش می یان پیشمون و می دونم که نه تنها عید بلکه با بودن اونها سال خوبی خواهیم داشت. چون همیشه قدمشون خیر بوده برای ما. پرده های اتاق را باز کردم و بردم انداختم که شسته بشه و بعد هم مدل اتاق را عوض کردم ولی خوب می خواستم جوری بچینم که اگه اون هم امروز دید خوشش بیاد ولی نمی دونستم چه جوری. بالاخره به نظر مامان اتاق را تغییر دادم ولی همش تو فکر عزیزم بودم که الان کجاست. طبق معمول هم اشتهایی برای شام خوردن نداشتم و یه نارنگی که میوه مورد علاقه منه را برداشتم و رفتم توی اتاقم. همه رفت بخوابن. فکر کنم ساعت تقریباً نزدیک 2 شب بود. واکمنم را آوردم و دیدم یه نوار توش هست. منم روشنش کردم و چراغ خواب را هم روشن کردم. جای عزیزم خیلی خالی بود. یه اتاق، یه نور کم، یه دختر عاشق، یه آهنگ فرهاد و یه نسیم ملایم و خنک که پرده ها را خیلی آرووم و قشنگ تکون می داد. همه چیز بود اما عزیزم نبود که این زیبایی را تکمیل کنه و بدون اون هیچ زیبایی برای من معنا و مفهومی نداره. آروم روی تختم دراز کشیدم و به عکسهای اون که توی یه قاب عکس ساده و چوبی کنار بالشم بود نگاه کردم. سعی می کردم آرووم باشم و به چیزهای خوب و کمک خدا فکر کنم. تا اینکه خوابم برد. بازم با صدای زنگ موبایل بابا که کنارم بود از خواب پریدم، تلفن را برداشتم و با شنیدن صدای اون عزیز آنچنان شاد شدم که حس می کردم اصلاً خواب نبودم. وای که چقدر صداش منو آرووم می کنه. عزیزم دوستت دارم
آرووم یه بوسِ کوچولو می ذارم روی لبات و با دستام آرووم می کشم روی پیشونیت و انگشتم را می کشم تا روی لبات. بازم می بوسمت و آرووم در گوشِت می گم: پاشو عزیزِ دلم صبح شده، پاشو مَردهِ من که یه روز دیگه می خوام باهات زندگی کنم، پاشو امید همه زندگیم که می خوام بازم اون چشم های قشنگت را ببینم و هزار بار بگم دوستت دارم. پاشو ببین بازم شروین کوچولوت دلش برات تنگ شده، پاشو ببین برای عزیز دلم چی دُرُست کردم تا بخوری و قوی بشی و با همه زندگی بجنگی. الهی فدای چشمات، الهی فدای قد و بالات، الهی فدای صدات، الهی فدای مهربونی هات، الهی فدای دلت، الهی فدای محبتات، پاشو که شروین دلش می خواد بازم زل بزنه توی اون چشمای قشنگت. الهی فدای خدا که تو را داده به من. چشماتو که باز کنی می گم: صبحت بخیر عزیزم، دیشب خوب خوابیدی؟؟ پاشو دستت را بده به من و بلند شو، دست و صورتت را خودم برات می شورم. بعد تو بهم لبخند می زنی و می گی: ……. بعدش من می خندم و خودم را می اندازم توی بغلت و می خندم. می دونی عزیزم، دوست دارم اونقدر بخندم که همه صدامون را بشنوند. بذار بدونن که من چقدر خوشبختم. الهی فدات بشم خدا که به من یه فرشته دادی. بعد بلند می شی و من می برمت دست و صورتت را می شورم و بازم بوست می کنم و صورتت را خشک می کنم. بعدش با هم می ریم سر صبحانه. خودم لقمه می گیرم و می ذارم دهنت و بعدش با لبخند و لذت لباسهات را تنت می کنم و کمک می کنم که بری سر کار ولی آخه م یدونم که تو دلت نم ییاد از خونه بری بیرون. الهی هیچ وقت ازم دور نشی. راستی یادت باشه چه قولی به شروینت دادی. قول دادی که بذاری من زودتر از تو بمیرم. باشه عزیزم؟؟ 1 ثانیه هم که شده من باید زودتر بمیرم البته بعد از 1200 سال چون خدا این روزها حسابی ما را از هم دور نگه داشته و دیگه بسه هر چقدر دور بودیم. راستی عزیزم یادته بهت گفته بودم که دوست دارم بچمون شبیه تو باشه؟؟ ولی تو می گفتی نه موهاش باید شبیه موهای تو فرفری باشه و مشکی، چشماش هم شبیه چشمای من درشت و بادامی، خنده هاش هم مثل من، خلاصه همه چیزش شبیه من باشه، اما من می گفتم نه دیگه، باید چشماش رنگ چشمای تو به رنگ آسمون باشه، موهاش رنگ موهای تو، قدش به بلندی قد باباش، مهربونی و بزرگی و استقامتش مثل باباش و تو می گفتی نه اصلا هر شکلی که باشه فقط سالم باشه و من با خنده می گفتم: کاش دوقلو باشه و تو می گفتی بامن این کارو نکن با این خنده هات. آه که چقدر دلم هوای صداتو کرده عزیز دلم. دیشب با این که همه خواب بودن و اینترنت هم نداشتم ولی ساعت 5 صبح خوابم برد. دلم م یخواست فقط به تو فکر کنم و به یاد تو شاد باشم. یادته اون روزها صبح که ساعت 7:30 سر کار بودم، تا ساعت 4 که ساعت رسمی کارم بود ولی خوب من برای اینکه خیلی پول تلفن هام و اینترنتم می شد برای بودن با تو، معمولا تا ساعت 6 یا 7 می موندم سر کا رو اضافه کار ی می کردم. بعدش بهت تلفن می کردم و می گفتم من کارم تموم شده و دارم می یام خونه و در عرض 5 دقیقه خودم را می ذاشتم خونه و می رفتم مستقیم سراغ کامپیوتر و می نشستم جلوی مانیتور و حتی روسری و مانتوم هم هنوز تنم بود. یادته میگفتی خوب عزیز دلم پاشو تا لباسات را عوض نکردی ببینم چی پوشیده بودی امروز سر کار. و من با خنده بلند می شدم می ایستادم جلوی دوربین و تو هزار بار می گفتی دوستت دارم. یادته چه خوب میفهمیدی که حموم بودم یا نه؟؟؟ یادمه یه روز چون حوصله نداشتم دوش بگیرم یه ذره موهام را خیس کردم و اومدم جلوی دوربین ولی تو فهمیدی و من کلی خندیدم و گفتم ای بابا به تو نمی شه دروغ گفت، آخه من خسته بودم. بعدش تا ساعت 2 یا 3 نیمه شب با هم حرف می زدیم و حتی شام هم من منی خوردم تا بیشترکنارت باشم. یادته شب ها که می خواستی بری خونه می گفتم: منم با خودت ببر خونه و بعضی وقت ها می زدم زیر گریه، بعد تو می گفتی: گریه نکن عزیز دلم همین روزها دوری ها تموم می شه و من هر شب و هر روز کنارتم.
آه ای خدا پس چی شد؟؟؟ ما که این همه سختی را تحمل کردیم پس چرا هنوز دوریم؟؟؟؟ خدایا تو که عادلی پس برسونش به من که شروین بازم بهونه گیر شده و دلش هوای با عزیزش بودن را کرده.
عزیزم دوستت دارم....![]()
![]()
![]()
THE COURSE of true love never did run smooth.
راه عشق راستین هرگز هموار و آسان نیست. ویلیام شکسپیر
COME LIVE with me, and be my love, and we will some new pleasures prove, OF golden sands, and crystal brooks, with silken lines, and silver hooks.
بیا و با من زندگی کن و عشق من باش. و ما لذات جدیدی را تجربه خواهیم کرد: از شن های جویبار های زلال با خطوطی ابریشمی و قلاب های نقره ای. جان دان
مهربونم سلام، الان که دارم برات می نویسم ساعت 3 نیمه شبه و من امشب اینترنت ندارم. آخه تلفن خونه خواهرم امروز قطع بود و فردا نزدیک ظهر وصل می شه آخه دارن کابل ها را عوض می کنن. امشب بازم دلم هوای تو رو داره. هر چند دقیقه یه بار رفتم سراغ تلفن و با اینکه گفتن فردا وصل می شه بازم می گم نکنه وصل شده باشه. من با شنیدن صدای بوق تلفن آرووم می شم و می گم اگه عزیزم زنگ بزنه تلفن وصله. وای که چقدر دلم برات تنگ شده. امشب شیلا و رضا را شام دعوت کردم و رفتیم جات خالی مرغ کنتاکی خانم طلا. البته اتفاقاتی هم افتاد که من به وجود تو بیشتر و بیشتر افتخار کردم. خوب بگذریم بذار بگم دیگه چه خبرها بود. من که طبق معمول مثل یه دختر با شخصیت و خلاصه همون جوری که تو دوست داشتی و داری رفته بودم و راستش باید بگم اصلا گرسنه نبودم ولی چون چند روز دیگه مامان و بقیه دارن از کیش می یان گفتم بهتره یه شب هم من شیلا و رضا را ببرم شام بیرون. راستی موجودی حسابم داره تمام می شه و بازم دل نگرون پول تلفن و کارت اینترنت باید باشم. چقدر وقتی نیستی زندگی سخت می شه. چقدر اون روزها که بودی خوب بود، حتی توی اوج بی پولیم بازم حس می کردم پولدارترین آدم دنیا هستم.کاش الان کنارم بودی و می دیدی که شروینت بازم با نوشتن برای تو اشکاش در اومده. دارم می میرم از نبودنت عزیزم. نه اینکه فکر کنی ضعیفم عزیزم، نه به خدا! من اونقدر قوی ام که تا اون سر دنیا هم باهات می یام، اما بازم این دل کوچولو بهونه می گیره. راستی موهام بازم شروع کرده به ریختن البته میدونم مال چیه!!!! از بس بهت فکر می کنم و روزی هزار بار می گم خدایا بدون عزیزم دنیا نباید باشه. الهی فدای اون دل پاکت بشم. خدا خودش می دونه که چقدر می خوامت. راستی یادم باشه وقتی دیدمت محکم بغلت کنم. وای که چقدر دلم هوای تو رو کرده عزیزم. امشب برای با تو بودن بازم پناه بردم به اون دلخوشی هام و جوابم این شد: تلاش بی اندازه داره می کنی، تحت فشار زیادی هستی، از نه گفتن امتناع می کنی و داری دین دیگری را می پردازی. اضافه کاری داره می کنی و فرصت استراحت نداری. داری یه وظیفه ناخوشایند را انجام میدی و متحمل زحمت های زیادی شدی ولی راه را برای سرزنش باز گذاشتی.
الهی شروینت فدای شونه هات بشه که زیر بار این همه کار و مسئولیت خسته شده اما می دونم مَرده زندگی من هیچ وقت کم نمی یاره و برای بهتر شدن زندگیمون می جنگه. وای که چقدر خوشحالم این جواب را بهم داد آخه خودت گفته بودی عزیزم که مشکل کاری پیدا کردی ولی خوب بعضی ها می خواستن من باور نکنم ولی خدا شاهده که به تو بیشتر از چشمام اعتماد دارم عزیز دلم.
بعدش هم برای این گرفتم که ببینم تا آخر مرداد ماه می یایی تا شروینت برای همیشه کنارت باشه، این شد جواب:
تغیر وضعیت دارید و در نقطه عطف قرار می گیرید. دری بسته شده ولی دری دیگه باز می شه. چیزی و یا کاری را به پایان خواهی رساند و گذشته را پشت سر می گذاریم.
بعد هم گرفتم برا ی ازدواجمون که این را گفت:
انسانی با سخاوت و متواضع و خونگرم است. قابل اطمینان و با محبت است. یک محیط گرم و بی خطر ایجاد می کند. نسبت به کودکان و حیوانات مهربان است. نسبت به سایرین خوش برخورد و خدمتگذار است. با گرمی و تبسم از دیگران استقبال می کند. وفادار و ثابت قدم است. به دیگران اعتماد می کند. نسبت به قول خود وفادار است. از امتیازاتی که به او داده می شود قدردانی می کند. از امکانات خود به خوبی استفاده می کند. و نشان دهنده یک زوج همدل و هماهنگ است و به معنای رسیدن به توافق و هماهنگی است.
الهی فدات بشم که اینقدر خوب جوابم را بهم می دی و آروومم می کنی. چقدر دلم برات تنگ شده عزیزم. دیگه از دیدن عکسات می ترسم. می ترسم دلم بشکنه از دوری ها. این نشنیدن صدای تو منو داره عذاب می ده عزیزم. فردا حتما هر طور شده باید باهات حرف بزنم وگرنه دلم می ترکه. به نیت درست شدن کارامون 2 تا 5 شنبه شب، نماز امام زمان خوندم و ازش کمک خواستم، باید یادم باشه فردا شب هم بخونم عزیزم. البته باید گفت امشب چون ساعت 3:25 نصفه شبه و من هنوز نتونستم بخوابم. راستی وقتی تو نبودی این روزها لبام را هم گاز نگرفتم.خودت خوب می دونی منظورم چیه عزیز دلم. یادم باشه بهت بگم عزیز دلم بی تو هیچم. راستی فکر کنم دیگه داری لوس می شه ها از بس گفتم دوستت دارم، اما نه من هر روز بیشتر از روز های قبل می گم عزیزم دوستت دارم. این دوست داشتن برام خیلی قشنگه. دلم می خواد ببینمت و ببوسمت و چشمام را ببندم و دستام را آرووم بکشم روی صورتت، می خوام ببینم دستام عشق و علاقه را چه جوری حس می کنه. اما باور کن برای دیدنت دیگه قلبم داره می ایسته. دلم هواتو کرده عزیزم. تو رو جون شروین بذار فردا صداتو بشنوم و گرنه می میرم دیگه از غصه. خوب عزیزم من می رم بخوابم آخه می ترسم بازم بهم فشار بیاد از کم خوابی و حالم بد بشه. تو هم یادت باشه شام بخوری، آرووم بخور که بازم دلت درد نگیره و بعدش که خواستی بخوابی سعی کن آرووم باشی و به کارهات فکر نکن چون خدا و من، همیشه کنارت هستیم و بدون که خدا بیشتر از من دوستت داره. راستی تو فرشته ای یا آدم؟؟؟؟؟ آخ که چه بی قرارتم عزیزم. خوب وقتی خواستی بخوابی چراغ را خاموش کن و آرووم برو تو تخت و به این فکر کن که اگه من کنارت بودم چقدر زندگی لذت بخش می شد. الهی خدا من و تو رو زودتر به هم برسونه که دلم هوای بوئیدن و بوسیدنت را کرده........
الهی هر جا هستی سلامت باشی عزیزم.
الهی همیشه بخندی.
الهی هر جا هستی مال من باشی.
الهی هر جا هستی زود بیایی پیش خودم.
خیلی می خوامت عزیزم
دوستت دارم
My dear ST…
I love u so much……………..
Take care...
Sleep well my dear king Arther!
…………
……….
…….
…………………..
……..
Your wife,
SHERVIN![]()
![]()
![]()
عزیزم نترس من کنارتم.
برو به عقب نگاه نکن. به جلو فقط چشم بدوز و به آینده لبخند بزن. یادته میگفتی اگه خدا بخواد می شه پس بگو بسم الله. می دونم این روزها فاصله ها من را از تو بی خبر کرده ولی نمی ذارم کسی تو را از من بگیره. چقدر از تو نوشتن آروومم می کنه.
عزیز دل شروین! مهربون ترین مهربونها! نمی دونی شب ها بی تو چقدر فکر و خیال به سرم می زنه ولی خدا که من و تو رو از هم جدا نکرده عزیزم. خدا خواسته با این فاصله ها و بی خبری ها ارزش عشقمون را بیشتر کنه و بهمون نشون بده که چقدر رسیدن می تونه قشنگ باشه. راستی عزیزم بیشتر روزها را توی خونه می گذرونم آخه زیاد دوست نداشتی من برم از خونه بیرون چون می دونستی توی هوای گرم حالم بد می شه. باشه منم به حرفات گوش می دم. گفتی بخندم، باشه منم دارم می خندم ولی به خدا شیرینی این خنده ها کنار تو صد برابر می شه. من ایستادم هنوز همون جایی که بودم، آره عزیزم من هنوز همون جا کنارتم و هنوز به وجودت افتخار می کنم.
جات خالی دیروز رفتم دیدن یکی از دوستای قدیمی و اون عزیز به محضی که روبروی من نشست گفت: شروین من نیومدم از خودم حرفی بزنم. و اونقدر قشنگ برام حرف زد که دلم می خواست حرفاش را هر روز برام تکرار کنه. بهم گفت: هر چقدر ارزش عزیزت برات بیشتر باشه مبارزه سخت تر می شه. ای والله به این خدا که اونم می دونه چقدر برای من عزیزی. می بینی عزیز دلم؟؟ هنوزم آدم هایی هستن که وقتی کنارتن فقط به خاطر خودت هستن و اون لحظه خودشون را فراموش می کنن. نمی دونستم که این دوست قدیمی اینقدر بزرگه. باورت نمی شه اگه بگم من یه چیزی توی چشماش دیدم. باورت نمی شه اگه بگم من توی دلش هم، یه کوه بزرگ دیدم. اما نمی دونم این کوه چیه؟؟؟ میدونم بزرگی و سکوت این کوه برای همه روشن نمی شه ولی من از این همه غم و سکوت لذت بردمو نم یدونم چرا حس کردم قشنگی و زیبایی این نگاه و حرکات به داشتن این کوهه. یادمه وقتی ازم خداحافظی کرد دوباره صدام زد و گفت: شروین از این گوش حرفام را نگیری و از اون گوش در کنی ها و لبخندی زد و رفت. اما اون لبخند خیلی تلخ بود به نظرم. نمی دونم چرا تازه گی ها که تو کمتر کنارمی بیشتر به دل آدم ها حس می کنم نزدیکم. نمی دونی وقتی راه می رفت چه جوری بود!! سرش پایین بود و انگار می ترسید از این که کسی مثل من بفهمه یه چیزی هست که اون داره مخفی می کنه. من دلم می خواست بدونم اما به خودم اجازه ندادم بپرسم. راستش دلم می خواست پشت سرش بدوم و بگم :.... جان بگو چیه اون همه بزرگی توی دلت که اینجوریت کرده ولی ترسیدم که با پرسیدن این سوال اون را برای همیشه از دست بدم. می دونی عزیزم بعضی از غم ها و حرفها خیلی با ارزشن. من نتونستم بگم اگه لیاقتش را دارم بهم بگو چون حس کردم اگه لایق بودم بهم حرفی میزد. یادمه اون گذشته ها که تازه تو کنارم بودی بعضی وقت ها از این که اینقدر خوب حس می کنم چه دردی و مشکلی داری خندم می گرفت و می گفتم شروین این یعنی تله پاتیه، اما نه عزیز دلم اینها همش به خاطر وجود و بزرگی تو بود. تو بهم خیلی چیزهای یاد دادی و حالا من ازت تمنا دارم این شروین کوچیک که اینقدر ازت چیز یاد گرفت را کنار خودت آزمایش کنی. خودت بهم گفتی اینها همه پستی و بلندی های زندگی است و آدم اگه چیزی را می خواد باید تحمل کنه و اون لحظه شاد باشه و نذاره چیزی که باید اتفاق بیفته نابودش کنه. وای که چقدر برام بزرگی و دوستت دارم. باورت نمیشه اگه بگم برای بوئیدن موهات تا پاهات چشم به در خونه دوختم. مهربونم بیا و بغلم کن و بذار به شوق دیدنت اشکام بریزه از این چشمام. راستی امروز اگه بشه می خوام برم دکتر و تا کسی نیست یه وقت از دکتر بگیرم و چشم هام را برم عمل کنم. می دونی که اون لکه خون توی چشمم بزرگ شده از بس این روزها گریه کردم ولی برای اومدن تو باید نباشه توی چشمام. خدایا به پاهات میافتم فقط کمکمون کن که بهم برسیم و تنهامون نذار. خدایا منو نجات بده از این همه تنهایی و دوری. خدایا من دوستش دارم تو هم خوب می دونی پس کمکم کن و نذار بیشتر از این این دوری ها طول بکشه. باشه خدا؟؟؟ممنونم ازت و دلم می خواد روسفید کنی این دل موچیکمو جلوی این همه دوستی که منتظر اومدن عزیزم هستن بعد از خودم. می خوام بهشون نشون بدی که دوست داشتن ما یه عشق و علاقه واقعی بود.
خدایا به امید تو
عزیزم دوستت دارم....
my dear ste...i love u so much,i am waiting for u dear
عزیز دلم امشب یه استخاره گرفتم برای تو ببین چی اومد جوابش:
چو در فال تو آمد نام ايوب (ع) تو داري در سر خود فكر آشوب
تحمــل ، بايد اندر اين تفكـــــر وگرنه مي شوي رسوا و مغلوب
اي صاحب فال،بدان و آگاه باش، چنانچه در سرت فكر جدال يا نزاع با خانواده يا خانداني باشد، شكست با توست و اگر حيله در كار باشد، بر ملا خواهد شد كه نتيجه اي جز رسوائي ندارد،پس صبر و تحمل داشته باش كه به لطف پروردگار قصد تسخير آنچه را داري، با صبر و شكيبايي بدست آري و از خفت و خواري در امان ماني انشاءالله
مهربونم بیاو تنهایی ها را بگیر از من که دلم هواتو کرده خیلی
من منتظرتم عزیزه راه دورم
خدایا جای دوست و دشمن داره عوض می شه .
خدایا می ترسم
خدایا کمک
کمک
کم
ک
.
یک عاشق بی قایق
تو دریااااااااااااااااا چشماشو میبنده تو رویااااااااااااااا
من عاشق بیقایق تو دریا می میرم
چشمامو می بندم بی رویامی میرمممممممممممم
می میرم می میرم و آسوده می شم از عشق
میرم و می میرمم
جشن تولد مریم و برای تو زیر آب می گیرم
یک زیبا نگاهش به موجاااااااااااااااااااا
یک عاشق بی ساحل تو دریااااااااااااااااا
تو دریا یک دریا من امشب می میرم
از عشق یک زیبا من امشب می میرمممممممممممم
می میرم و آسوده می شم از عشق
می رم و می میرم
جشن تولد مریم و برای تو زیر آبمی گیرم
یک عاشق من عاشق
بی قایق تو دریا
چشمامو می بندم
بی رویا یک زیبا نگاشو به آسون
به موجا می دوزه
یک عاشق بی ساحل چه تنها تو دریا می سوزه
می میرم وآسوده می شم از عشق
می رمو می میرم
جشن تولد مریم و برای تو زیر آب می گیرم
دل آدم که بلرزه خدا را فقط می بینه.
دل آدم وقتی بترسه فقط خدا را می بینه.
اما من که از اول دلم با خدا بود چرا خدا ارووم ارووم کمکم می کنه؟؟؟ خدایا من بیشتر می خوام. من کمک بیشتری می خوام.
خدایا التماست می کنم
خدایا اگه درست نشه من هم باید برم پس بذار منم زندگی کنم. منم حق زندگی دارم. خدایا اون نباشه منم باید بمیرم..... باید بمیرم........... خدایا می دونی چرا مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
....
وقتی که رفتم ..تازه تو،
می فهمی عاشقی چيه...
می شناشی عشقو بعد من .....
می فهمی عاشقت کيه....
عآقبت از غصه تو نقش تو قصه ها می شم....
می رم و پيدام نميشه
..تنها مثل خدا می شم....
وقتی که من عاشق شدم با همه بود و نبود....
تو خواب و تو بيداری هام نقش دو تا چشم تو بود....
من همه جا کنار تو سايه به سايه کو به کو.....
آينه ی که دم به دم با تو نشسته رو به رو....
تو جونمی...تو عشقمی....قشنگترين بهانه ی...
تو بهترين دليل دل برای بودنم شدی...
نبودی از تنم جدا که پاره ی تنم شدی...
ادامه ش رو اگه ببينمش ميخونم..!!
پرنده ی قشنگ من ..اگه بيای بهار مياد...
برای اين شکسته دل تو سينه باز قرار مياد،،..
ستاره ها پايین ميآن دوباره باز سحر ميشه...
از اسمون و از زمين به من ميگن که يار مياد...
خدایا قرار شد اگه کمکمون کنی سرپرستی یه بچه یتیم را برعهده بگیریم. پس به امید تو
یه روز یه دختر کوچولو از میون این همه آدم دل می بنده به یه پسری که اون سره دنیا بوده. دختر کوچولو چشماش به در بوده همش که این پسر بیاد و اون را به همه آرزوهاش برسونه. اما نفهمید این وسط چی شد که یه روز دید از قبل تنها تر و تنهاتر شده. کاش هیچ وقت این دختر دل به کسی نمی بست. ای کاش توی همون تنهایی ها می موند و نمی ذاشت کسی اون خلوت را بهم بزنه. نمی دونم چرا کسی نیومد کمکش کنه و بگه داری چی کار می کنی. فقط همه بهش گفتن چه کاره خوبی داری می کنی. چه شب ها که تا صبح دستاش به سمت آسمون بود و از خدا کمک خواست ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. کاش کمی بیشتر خدا حواسش به این کوچولو بود. آره حالا دیگه دختر کوچولو داره از پا میوفته اما باید به هر جون کندنی شده خودش را سر پا نگه داره و نذاره شکستنش را کسی ببینه و بفهمه. خدایا دستام را بگیر که درم ناودی و شکستن هر روزه خودم را می بینم. خدایا توکلم از اولش به تو بود پس نذار جلوی پور.... آبروم بره و خجالت بکشم. خدایا تنهام نذار. خدایا می دونی از اولش خواستم اگه بده یه جوری بهم نشون بدی و تنهام نذاری. خدایا من به جز تو مگه کی را دارم که بهش تکیه کنم. بهش امید داشته باشم پس خدایا امیدم را ناامید نکن و نذار تنها بشم. خدایا دلم تنگه برای محبت صادقانه، برای یه دوست واقعی، برای داشتن یه امید، داشتن یه همسفر، داشتن یه همراه. خدایا نار بشکنم. خدایا کمکم کن که بلند بشم و کمرم را صاف کنم و هر چی این مدت شکستم و خورد شدم را نذار کسی ببینه. خدایا توکل کردم از اولش به خودت پس تو خودت کمکم کن اگه هنوز هستی.........
خدایا خجالت بکش
خدایا شرم کن
خدایا بکن
آره بکن که هر کاری دلت خواست کردی تا حالا
خدایا خجالت بکش
خدایا شرم کن
خدایا دست بردار از خدایی کردن
خدایا برو
خدایا دیگه نمی خوامت
خدایا کی گفت تو خدا باشی
من شرم کردم جلوی شبنم از تو
خدایا برو دیگه دست بردار از این حرفها
من حالم از همه بهم می خوره
خدایا من دیگه ازت کمک نمی خوام
برو اگه راست می گی برو به داد شبنم برس
برو ببین این دختر به چه روزی افتاده
خدایا من رفتم مسجد
من رفتم کلیسا
من رفتم دنبال خانقاه بگردم
اما تو ندادی. تو نخواستی من و شبنم بهت بیشتر و بیشتر ایمان داشته باشیم. خدایا من یک ساله دستم به آسمونته. خدایا منو بکش اما به شبنم کمک کن و بذار به آرزوش برسه. خدایا من خوب نیستم و نمی خوام دیگه خوب باشم چون من هیچ چی ندارم اما من دلم می خواد به شبنم کمک کنی. خدایا مگه خاک کربلات حرمت نداره؟؟؟ تو رو به خاک کربلات قسم می خورم به شبنم کمک کن. خدایا نذار بگم تف به اون حرمت خاک کربلا. خدایا حرمت اون خاک کربلا را شکوندی و خدایا حرمت اون مسجد را شکوندی. خدایا حرمت همه اون زیارت عاشورا هایی را که خوندم را شکوندی. خدایا من می خوام به شبنم کمک کنی.
خدایا من دیگه هیچ امیدی به زندگی ندارم و خودت هم خوب می دونی که دارم به زور خودم را می کشونم که بگم من هم هستم اما ببین این فرشته مهربون، آره شبنم را می گم، این فرشته مهربونم یکی را داره که داره برای دیدن اون با یه مشکل کوچیک می جنگه. خدایا یادته اون روز توی اتوبوس بهت چی گفتم؟؟؟ با خودم گفتم این دختر باید یه مشکلی داشته باشه و یه چیزی توی دلش داره آزارش میده، خدایا من که یه بنده بی ارزشم فهمیدم و حس کردم این مسافری که کنارم خوابیده روی صندلی دلش پر از درد و غصه استخدایا من کسی را ندارم که منتظرم باشه ولی شبنم یه چشم انتظار داره پس تو رو به حرمت همه فرشته هات، به حرمت زمین و آسمونت کمکش کن. خدایا چه جوری دلت می یاد با شبنم این کارها را بکنی؟؟؟ خدایا من بنده خوبی نیستم اما می دونم که شبنم خوبه پس نذار سختی بکشه و به حق اون کربلایی که برای درخواست کمک رفت بهش کمک کن و جوابش را بده. خدایا خیلی خسته ام. خیلی خسته ام. خیلی خیلی تنهام. خدایا کی گفته تو حاجت می دی؟؟؟ خدایا با تموم ناامیدی هیچ وقت کسی را نا امید نکردم اما تو که خدایی منو ناامید کردی و نذاشتی این دختر کوچیک و این بنده حقیر یه بار طعم خوشبختی را بچشه. خدایا اگه بده و اگه خوب نیست خوب بهم نشون بده تا بتونم برم یه جایی خودم را خلاص کنم. خدایا تا امروز حدود 11 ماهه که من بهش دل بستم اما هنوز نتونستم ببینمش. خیلی حرفها توی دلم مونده. خدایا دوست دارم بدونی که شکستم. دلم می خواد بدونم چرا من لیاقت ندارم؟؟؟ خدایا دیگه این وبلاگ و این دوست ها هم برام ارزشی قایل نیستن. می دونی چرا ؟؟؟ چون تو که خدایی نتونستی کمکم کنی. می دونی خدا آدم تا وقتی مشکل داره تنهاست ولی وقتی به یه جایی آدم را می رسونی حسابی دور و بره آدم پر می شه. خدایا می خواستم برم مشهد، می خواستم برم کربلا، می خواستم برم مکه اما دیگه نمی خوام برم. مگه نمی گی خدایی پس از این راه دور هم باید به داد دلم برسی. باید بفهمی دارم نابود می شم. خدایا حالم را از هر چی دین و ایمونه به هم زدی. خدایا من کم آوردم ، می دونی چرا؟؟؟ چون تو که اون بالا نشستی کم آوردی . آره دلم می خواد داد بزنم و بگم آهای مردم دیگه نگین خدایا کمکمون کن چون خدا به هر کی دلش بخواد کمک می کنه. خدایا راستی من دخترم یا پسرم؟؟؟ ها ها ها ها
جالبه من بلد نیستم مثل دختر ها عشوه بیام. من بلد نیستم مثل دختر ها ناز کنم می دونی چرا؟؟؟ اهای خدا می فهمی چی می گم؟؟؟ حالیته؟؟؟ آره گوش کن من هیچ چی نداشتم و تو همین یه دل خوشی را بهم نمی دی. خدایا دیدی وقتی شبنم بهم زنگ زد چه جوری پشت تلفن گریه کردم و رویم نشد بگم شبنم جون منو ببخش. به خدا دعا می کردم که دکتر کمکت کنه. شبنم نمی دونم شاید هیچ وقت اینجا را نخونی ولی بهت از صمیم قلب می گم از دیدنت روی قشنگت شرمم می یاد. راستی یادم رفت بهت بگم روزی که توی اتوبوس دیدمت از چهره قشنگت خوشم اومد و گفتم کاش منم این شکلی بودم. آره حالا حاضرم خدا چهره من را با تو عوض کنه تا تو به آرامش برسی. می دونی شبنم جون! من انگیزه ای برای زنده بودن ندارم و اگه هستم دلیلش اینه که دلم نمی خواد چند نفر بعد از رفتن من به زحمت بیفتن. نمی دونم شاید منم یکی از همین روزها برم ولی راستش دلم می خواد یه جایی مثل مشهد یا کربلا بمیرم تا بگم خدایا می بینی تا اینجا هم اومدم اما کمکم نکردی و نذاشتی بمونم. بگم خدایا با همه این بلاها که سرم آوردی دوستت دارم و دوستش داشتم.
خدایا من می رم یه روزو بهت می گم به قول شبنم به جای حل کردن مسئله فقط یاد گرفتی صورت مسئله را پاک کنی و اگه راستی می گی و خدایی و عادلی پس مسئله را حل کن و به داد دلمون برس.
خدایا می رم
می رم
می ر
می
م
.
.
.
.
.
چند وقته دل و حوصله ی نوشتن ندارم.
دیگه خدا خدا کردن هم فایده نداره. چون اگه بخواد می ده و اگه نخواد نمی ده. ![]()
این اینترنت هم که سرعتش منو کشته. صد رحمت به اون اینترنت که کیش خودم توی خونه داشتم. من که دیگه دارم کم کم بی خیال دوست داشتن می شم. به خدا این پسر های بی معرفت باعث می شن آدم دختر ها هم بی معرفت بشن
...........
دلم گرفته ![]()
می دونین رفتم دنبالش و همه موجودی حسابم را تموم کردم توی این سفر اما زیاد راضی نیستم هنوز از نتیجه
خدایا بالاخره یه روز باید جواب دلم را بدی
دلم گرفته ![]()
کاش منم یکی را داشتم که بهش بگم چه مرگم شده. ![]()
خدایا دیشب من و عزیزم قرار گذاشتیم که اگه کمکمون کنی که مشکلاتمون زود حل بشه و بتونیم با هم ازدوج کنیم سرپرستی یه بچه یتیم را به عهده بگیریم.
خدایا باید کمکمون کنی
توکل به تو
.......
من که مردم از دست این روزگار. یه روز آدم را می بره اون بالا یه روز هم با مخ تو رو می کوبه زمین.
امروز یه دوست عزیز را دیدم و حسرت خوردم به این که چرا من او ندارم.....
خدایا شکرت که بیشتر از این منو زجر نمی دی....
خدایا من می خوامش پس کمک کن برسه به من همین روزها
خدایا دلم امشب گرفته
امروز به داشتن یه نفر حسرت خوردم. نمی دونم شاید من لیاقت این آدم ها را ندارم
به خودم قول میدم که دیگه نرم ببینمش.
خدایا
خدایا هر جا که هست مواظبش باش
خدایا من لیاقت چی دارم از نظر تو؟؟؟؟
........
....
..
.
مهربونم بیا که دارم بازم بچه بدی می شم
بازم دارم غرغر می کنم
همش کارم شده صبر و تحمل
بابا منم آدمم
منم دوست دارم برای اولین بار اونی که دوست دارم را بعد از یک سال ببینم
خدایا توکل به تو