امشب بازم سر به وبلاگی زدم که بازم منو به هم ریخت. الان که دارم می نویسم دستام می لرزه. چقدر بعضی وقت ها از کوچیک بودن خودم شاکی می شم. به امید کی دارم بال می زنم و اوج می گیرم؟؟ به امید که دارم نا امیدی هامو امیدوار می کنم؟؟ خدایا فرض را بر این می ذارم که تو فقط بهم اجازه دادی ۲ سال زندگی کنم. فرض را بر این می ذارم که یه مریضی لا علاج دارم و فقط ۲ سال زنده می مونم. می خوام این ۲ سال به اندازه ۱۲۰ سال زندگی کنم. می خوام زیاد خوردم نکنی با حرفات. می خوام بفهمی که قدر محبت هاتو می دونم. این روزا زیاد می نویسم ولی بازم به نام تو و به یاد تو و برای تو. کمی توی یه دفتر و کمی یه جای دیگه که نمی خوام تو بدونی. فقط می خوام بنویسم که یادم بره دارم له می شم.
امشب بعد از مدت ها اومدم پای نت. رفتم سراغ وبلاگ دوستم و کمی براش نوشتم و حالا دارم اینجا برای خودم می نویسم ولی جالبه اونقدر که دوست دارم برای اون بنویسم علاقه ای به نوشتن اینجا ندارم. دیروز حدود ۲ ساعت گریه می کردم روی تختم ولی به جای اینکه بیان بگن چه مرگته سرم داد زدند و حرفایی زدند که شدت گریه ام بیشتر شد. خدایا تو خجالت نمی کشی که منو سپردی به بنده هات؟؟ خسته شدم دیگه. چند روز پیش نیاز داشتم با یکی از دوستام حرف بزنم ولی تلفن خونه یه طرفه بود. نشستم تازه کلی هم گریه کردم که چرا تلفن قطعه و من نمی تونم زنگ بزنم به دوستم. باورش سخته ولی چقدر بهم نزدیک بودی با همه دوری. چقدر به هم شبیه بودیم. هر دومون از دست نزدیک هایی می نالیدیم که یه روزی ادعای مهربونی می کردند. دلم برات تنگه. دارم می رم اعتکاف چون می خوام با همه وجودم به خدا التماس کنم. من به خدا محتاجم خیلی بیشتر از قبل. من می خوام خدا کمکم کنی. من دارم نابودی خودمو از درونم می بینم. من دارم ذره ذره از بین می رم. خدایا از فردا بازم روزه می گیرم. دلم تو رو می خواد. شاید بیشتر باید دست این دختر را بگیری. خدایا با همه وجودم اقرار می کنم که تنهام. چند روز پیش گوشی تلفن را گذاشتم جلوم و دوست داشتم با کسی حرف بزنم ولی کسی را نداشتم. متاسفم واقعا یه دختر ۲۷ ساله کسی را نداشت که باهاش حرف بزنه. ببینم پس این همه آدم که توی این دنیا هستن نمی تونن یکی شون همدم من باشن؟؟؟ نمی دونم چی بگم. دیگه خیلی دلم تنها شده. خدایا ازت خواهش می کنم منو توی این راهی که قرار گرفتم به سلامت و سرعت به مقصد برسون. خدایا من تحمل .............. را ندارم و می خوام برسم به اونجا. خدایا خودت یه راهی پیدا کن که بتونم برم و همه چیز تمام بشه. امروز زنگ زدم بر خلاف میلم با بابا چند کلمه حرف بزنم. گفت فشارم بالا پایین می شه خیلی و کم مونده سکته کنم. اما من حرفی نزدم چون برام مهم نبود. آره برام مهم نیست چون من دارم از دست تو فرار م یکنم و نابود می شم. خدایا من این نبودم. خدایا این شروین را دوست ندارم. من می خوام همونی باشم که دلش اندازه یه دریا بود و برای غم و غصه ی همه جا داشت. خدایا کمکم کن محکم باشم. خدایا دلم تنگه برای خودم. خدایا می بینی اون دوستی که کلی برای رسیدن به هدف هاش و رسیدن به شوهرش از من کمک خواست و من کلی بهش کمک کردم که روزای خوبی طی کنه و بره خونه خودش حالا دیگه ازش خبری نیست. چقدر بی معرفت بودی دوست من. از همه دلم گرفته این روزا. از همه. خدایا از تو هم دلگیرم چون تو منو برگردونی به خونه اولم. می خواستی چی را بهم نشون بدی و بفهمونی توی این برگشت کشنده. توی این درجا زدن چی هست؟؟؟؟ خدایا دلم یه حس جدید می خواد. یه حس شیرین. خنده داره ولی دوست دارم یکی باشه که دوستم داشته باشه. فکر کنم کمبود محبت پیدا کردم. فکر کنم دوست داشتن خونم کم شده. دلم می خواد یکی بهم بگه دوست داره و برای دوست داشتنم کاری کنه. حالم از هر چی حرفه به هم می خوره. من عمل می خوام. ولی می دونم دیگه این چیزها وجود نداره. همه فقط دروغ می گن. اصلا یه حس بدی دارم. جالبه حالا یه کسی هم بیاد بگه دوستم داره من دیگه اصلا دوست داشتن را حس نمی کنم. خدایا باورت می شه از این تنها موندم خسته شدم. کاش می شد تو رو دید حداقل. خدایا دلم می خواد جیغ بزنم و بگم به فریادم برس دیگه. خدایا کی می فهمه چی می گم؟؟؟ خدایا تو عادلی؟؟ اگه عدالت تو اینه پس عدالتت به درد من نمی خوره چون خودت داری می بینی. خدایا تو می فهمی چی می گم؟؟ من سرمایه ی زندگیم و جهیزه ام را دادم رفت. می فهمی؟؟؟؟؟ ![]()
خدایا می بینی؟؟؟ من می خوام یه نفر منو بفهمه و باهام حرف بزنه . بعدش یه بنده خدایی بر می گرده بهم اینو می گه: فهميدن تو هم يک موجود نر که اسمش را نمي آوردم ميخواهد
واقعا چقدر فلاکت و بدبختی باید روی سر ادم تلنبار بشه که به آدم اینو بگن. چقدر متاسف شدم برای خودم. واقعا شرم آوره. تا اونجایی که یادمه کسی تا حالا بهم از این حرفا نزده بود. خوب بهتره دیگه اینجا هم ببندم و ننویسم. چون هیچ دردری دوا نمی کنه از این دل بی صاحاب شده. حوصله ندارم. خدایا جواب بده. آره تو باید جواب منو بدی. این عدالت نیست که من این باشم و اونها اون. خدایا من لیاقت بیشتری دارم از اونها. اینو خودتم خوب می دونی ولی می بینی من کجام و اونها کجا هستند؟؟ خدایا قاطی کردم از بس حرف دارم برات. خدایا تو هم وبلاگ منو می خونی؟؟؟ کاش تو هم جاب می دادی اینجا. کاش تو هم چند خطی می نوشتی. کاش تو می گفتی چرا آدم ها مهربون نمی شن. چرا خدا. خدایا تنهام.کنارم باش...