تبليغاتX
تمام نا تمام من
از ياد نبر كه از ياد نبردمت!

شب های تاسوعا و عاشورا هم گذشت. جای همه خالی من که رفتم و کلی دلم آرووم گرفت. شب تاسوعا رفتم مسجد امام حسن و یه عالمه دسته آمدند توی مسجد. ما هم که طبقه ی بالای مسجد بودیم کلی دسته دیدیم. دسته همدانی ها دسته آذری ها دسته شمالی ها دسته کربلایی ها دسته جنوبی ها دسته بومی های مقیم کیش دسته بختیاری ها دسته ....

شب ساعت ۲ برگشتم خونه. شب عاشورا هم که رفتم میدان ساحل و همه ی دسته ها اومدند اونجا تا ساعت ۲ شب. اون همه علم و اون همه زنجیر زن دل آدمو می بره به اوج آسمون. شام غریبان هم که رفتم مسجد خاتم دم خونه. یه شمع بردم و نشستم پاش و با هم قطره اش اشک ریختم . بمیرم برات حسین که چه غریب بودی. به خدا هنوزم هستی. ما بنده ها می یاییم پیشت توی این مراسم ولی خودمون هزار تا حاجت داریم. مثل خود من که یه دنیا التماس داشتم بهت. می دونی که عزیزم ازم دوره و این روزا داره به هر دومون سخت می گذره. ازت خواستم کمکمون کنی که زودتر همه ی دوری ها تمام بشه. راستی باید بگم متاسفم یه جورایی برای خودم. صمیمی ترین دوست زندگیم اومده کیش ولی دیگه اون دوست قدیمی نیست. چقدر آدم ها زود عوض می شن. چقدر دلم می خواد زود این روزا بگذره. دی ماه هم تمام شد و من هنوزم دورم.

از حالا چشم دوختم به شب لیله الرغائب که برم مسجد و بازم دست به دامن هر چی بهشتی است بشم تا شاید یه ذره به منه جهنمی نگاه کنند. داشتم توی وب یه چرخی می زدم که رسیدم به یه وبلاگ جالب به اسم مسلمان ایرانی که نوشته بود :  در سال 61 هجرى آسمان بريتانيا خون گريست!

نمی دونم هر چی بود تا حالا نشنیده بودم. خوب دیگه اینجا نوشتن بسه باید برم برای عزیزم هم بنویسم. آخ بمیرم براش که سرما خورده. دورش بگردم. ان شاءا... زوده زود می یام پیشت گل من.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط شروین  | 

یا حسین

حسین جان دست گدایی این شب ها به طرفت دراز کردیم. حسین جان مواظب عزیز راه دورم باش. کمک کن برسم بهش به زودی

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 دی1386ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط شروین  | 

 

شب پُر از ترانه می شه با تو!
قصّه عاشقانه می شه با تو!
باغ ِ پاییزی ِ تنهایی ِ من،
باغ ِ پر جوانه می شه با تو!

با تو از خاطره ها سرشارم!
با تو تا آخر ِ شب بیدارم!
عشق ِ من! دستِ تو یعنی خورشید!
گرمی ِ دست ِ تو رُ کم دارم!

با تو بودن، با تو موندن، با تو رفتن آرزومه!
هر جا باشی، هر جا باشم، چشمای تو رو به رومه!

پُرم از حس ِ رسیدن با تو!
عاشق ِ ستاره چیدن با تو!
همه قصه ها به آخر رسیدن،
ناتمومه قصّه ی من با تو!

با تو می شه شب ِ تاریک ُ شکست!
می شه تا همیشه چشم به رات نِشست!
با تو می شه زنده گی ر ُ دوره کرد!
دل به لحظه های تنهایی نبست!

با تو بودن، با تو موندن، با تو رفتن آرزومه!
هر جا باشی، هر جا باشم، چشمای تو روبه رومه!●


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط شروین  | 

عزیزم مواظب خودت باش. زود برگرد چشم به راهتم
+ نوشته شده در  شنبه 15 دی1386ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط شروین  | 

خدایا سلام

ماههاست که اینقدر آرووم نبودم. هم آروومم و هم بی قرار. خدایا دوست دارم سرم را بذارم زمین و دیگه بلند نکنم. دوست دارم اونقدر بگم شکرت که بدونی خوشحالم که نعمتی بهم دادی که سالهاست بهش فکر می کنم. می دونم شاید گفتنش درست نباشه ولی تو مال منی. مال خوده خوده خودم. مهربونی که این روزا در سفری و کمتر صداتو می شنوم! شر شب ها می ره زیر پتو و یواشکی به عکسات نگاه می کنه و باهات حرف می زنه و بوست می کنه و خودشو برات لوس می کنه و آخرش هم با چشمای خیس خوابش می بره. عزیزم چه زود بزرگ شدیم. یادش بخیر اون روزا که بچه بودم. یادش بخیر همه ندونم ها و نفهمیدن ها.توی روز خیلی بهت فکر می کنم یعنی می شه گفت هر ثانیه با من هستی ولی بعضی لحظه ها یه دفعه یه حس خاصی بهم دست می ده و یه ذوق و شوق عمیقی توی وجودم حس می کنم. حس می کنم وجودم از داخل آرووم و پر انرژی می شه. این روزا باید بگذره تا من بیام پیش تو. فردا روز مهمی است برای من و تو. من باید زنگ بزنم یه اداره و جواب بگیرم. توکل کردم به خدا و خودم را سپردم به خدا. وقتی همه چیز را خراب کرد و منو رسوند توی اوج ناامیدی به تو پس می تونه همه ی کارها را خودش درست بکنه و نیازی به من نیست. من فقط دوست دارم ساعت ها بهت فکر کنم. باهات حرف بزنم. نمی دونم درست می خوابی توی سفر؟؟درست غذا می خوری؟؟؟سپردمت به خدا و می دونم خودش پشت و پناهته عزیزم. عزیزم تو همه ی زندگی منی و اجازه نخواهم داد حتی ثانیه ای بی من باشی در آینده عزیزم. امروز داشتم جریان این سالها با هم بودن را برای مریم تعریف می کردم. می گفتم که چه جوری سنگ صبورم بودی این سالها و چه خوب منو می فهمیدی. چه خوب کنارم بودی حتی از راه دور و چه خوب به زندگی امیدوارم می کردی. هیچ کس مثل تو رفیق نبود. تو از اولش مال من بودی ولی خوب گذشت این همه روزهای تلخ و شیرین به من فهموند وقتی به اونی که قسمتم است می رسم قدرش را بدونم و حالا تو مال منی برای همیشه.عزیزم زود برگرد. خیلی حرفا برات دارم. می بوسمت و چشم به راهتم.

خدایا مواظب عزیزم باش.

راستی از همه دوستانی که این سالها کنارم بودند و کمکم کردند ممنونم.

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط شروین  | 

عزیزم داری می ری سفر و چند روز نیستی زیاد در دسترس. هر جا هستی امیدوارم خدا پشت و پناهت باشه. مهربونم تو همه ی زندگی منی. به داشتنت افتخار می کنم.از راه دور می بوسمت. منتظرتم که برگردی عزیز. به قول اون شاعر مو سیاه

عزیز رفته سفر کی برمی گردی                       چشمونم مونده به در کی برمی گردی....

عمر من .منتظرتم . زود برگرد.

                                                                                                            همسرت

                                                                                                              شر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 دی1386ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط شروین  | 

بازم اومدم بنویسم. اما اول از همه بگم خدا باید هوامونو داشته باشه. سرم درد می کنه. دفتر داداشم هستم. البته خوشبختانه خودش نیست. این روزا عجیب دنبال ۲ تا بال می گردم که پر بکشم و برم پیش آقای شوهر  راستی اینجا بهت چی بگم؟؟؟ بگم عزیزم؟؟ بگم عمرم؟؟ بگم مرد من؟؟ بگم امیدم؟؟ بگم هستی و زندگی ام؟؟؟ چی دوست داری بهت بگم عزیزم؟؟؟ بذار هر بار یه چیزی بهت بگم چون هر بار یه کلمه ای دلم را می لرزونه.  کجایی الان؟؟؟ آخ که چقدر باید یقمون را پاره کنیم و روزی هزار بار در هر ثانیه به خدا نشون بدیم که بابا به پیر به پیغمبر لایق بودن در کنار هم هستیم. ولی خودمونیم خدا این همه سال یار در خانه و من گرد جهان می گشتم  دلم برات تنگ می شه همه اش. کاش مخابرات برای کادوی عروسی یه خط رایگان به من می داد که من روزی ۲۳:۵۹ دقیقه باهات حرف بزنم. خوب خوب جیغ نزن. خوب عشق چقدر دوستم داری؟؟؟ می میری برام  . می دونم چون منم برات می میرم. خدا وکیلی تو کار و زندگی نداری که صبح تا شب توی مغز و زندگی و فکر منی؟؟؟ دوستان عزیز در گوشاتون را بگیرین می خوام یه چیزی بگم : اگه مردی بیا توی ب غ ل م

وااااااااااااااااااای ی ی ی ی ی ی خدا  من می خوام برم خونه ی خودم. خدایا  من می خوام برم تو تخت خودم بخوابم. خدا اذیت نکن دیگه کوتاه بیا. بذار برم. واااااااااااااااااااااااااااای ی ی ی خدا دست از سر کچلم بردار بذار برم پیش شوهر نانازم.   خدا آخه این درسته من ندونم همسر مهربونم صبحانه می خوره یا نه؟؟؟ ناهار درست می خوره؟؟؟ و هزار تا چیز دیگه که می خوام اونقدر بهت بدم بخوری که بشی یه شوهر کپل که من می میرم براش.

راستی دیروز ماهگردمون بود. ماهگردمون مبارک باشه.

پاشو قربونت بشم. پاشو که صبح شده. پاشو خورشید خانم را ببین. آه ببخشید آسمون شما همیشه ابری و بارونی است. پاشو با هم بریم توی باروون خیس بشیم. پاشو بریم بیرون یه نوشیدنی داغ بخوریم. پاشو گل پسر من. پاشو شیرین. پاشو مرد من. پاشو کوه من. یه بوس می کنم روی پیشونیت. دو تا بوس روی چشمای مهربونت که هنوز بازشون نکردی. دو تا بوس روی لپات. اما نه لپات نیاز به دو تا گاز دارن.

صبح شده پاشو گل پسر. پاشو خوابالوی شر. پاشو که دیگه اگه بیشتر از این چشماتو نبینم می میرم. پاشو بهم نگاه کن. پاشو بدو دنبالم. پاشو بهم بخند. پاشو بذار با دیدنت هر ثانیه هزار بار بگم خدایا شکرت به خاطر دادن این نعمت به زندگی من.

خدایا تو بزرگی و ما بنده هات کوچیک و کم طاقت. عمر من! چقدر دلتنگ بودن و دیدن همدیگه هستیم. دیشب جات خالی بود کنارم. چند بار گفتم: بیا دیگه. بیا دیگه. بیا دیگه. البته با ناله و عجز  بهت گفتم می خوام بیام پیشت. خدایا ببین درسته تو خدایی و اون بالای گود نشستی ولی بی خیال من و مرد زندگیم بشو. خدایا می بینی که کم طاقت شدیم. آی ی ی ی خدا ولم کن بذار برم پیش عشقم. واااااااااااااااااااااااااااااای خدا فکرش را بکن روز اولی که من برسم به عزیزم. نمی دونم باید چی کار کنم. خوب کی می تونه کمکم کنه؟؟؟

نمی دونم. مامان می گه بریم خونه. باشه بابا. باز من نشستم بنویسم هی نطقم را کور کردن. خدایا من دارم می رم خونه ولی مواظب همسر من باش و زوده زود برسونش به من.

وااااااااااااااااااااااااااااااااااای می خواد برام چند تا کادو بفرسته چقدر دارم ذوق می کنم البته از همه مهم تر اون نوشته هایی است که برای من نوشته و قراره با بسته بفرسته. خدایا شکرت. مواظب عزیزم باش.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط شروین  | 

ای تو بی تکرارتر از حادثه
بیش از اینها انتظار دیگه بسه
به من از فرسنگها دوری تو
گرمی حرم نفسهات می رسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
اره بسه بسه دیگه انتظار
لحظه لحظه های خاطرات من
با تو بود ای چشمه حیات من
گر چه ما افتاده ایم از هم جدا
هر زمان یاد توام ای اشنا
دل من خیلی برات دلواپسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
اره بسه بسه دیگه انتظار
بندگیمو با خدا هر روز تازه می کنم
درد دلو با اونکه محرم رازه می کنم
عاشق تو موندن رو کسب اجازه می کنم
بندگیمو با خدا هر روز تازه می کنم
درد دلو با اونکه محرم رازه می کنم
عاشق تو موندن رو کسب اجازه می کنم
عشق تو خیلی برام مقدسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
اره بسه بسه دیگه انتظار
بندگیمو با خدا هر روز تازه می کنم
درد دلو با اونکه محرم رازه می کنم
عاشق تو موندن رو کسب اجازه می کنم
عشق تو خیلی برام مقدسه
انتظار عزیز من دیگه بسه
بسه بسه انتظار
بسه بسه بسه انتظار
بسه بسه انتظار
اره بسه بسه دیگه انتظار
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 6:38 قبل از ظهر  توسط شروین  | 

تو از متن کدوم رویا رسیدی

که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد

که از رنگ صدات دریا شکفتو

نگاه من پر از رنگین کمون شد

تو از خاموشی دلگیر رویا

صدام کردی صدام کردی دوباره

صدا کردی منو از بغض مهتاب

از اندوه و اشک ستاره

صدام کردی، صدا کردی نگو نه

اگر چه خسته و خاموش بودی

تو بودی و صدای تو صدام زد

اگر چه دور و ظلمت پوش بودی

تو چیزی گفتی و شب جای من شد

من از نور و غزل زیبا شدم باز

تو گیج و ویج از خود گم شدن ها

من از من مردم و پیدا شدم باز

من از من مردم و پیدا شدم باز

از این تک بستر تنهایی عشق

از این دنج سقوط آخر من

صدام کردی که برگردم به پرواز

به اوج حس سبز با تو بودن

صدام کردی که رو خاموشی من

یه دامن یاس نورانی بپاشید

برهنه از هراس و تازه از عشق

توی آغوش جان من رها شی

 

لا لا لا لا لا نیشم بازه.آره کلی توی دلم ذوق دارم. من یه نامزد دارم که کلی دوستش دارم. خوب خوب نزن بابا . باشه. قرار بود کسی نفهمه ولی تو مال منی دوست دارم جیغ بزنم. اگه بهش نگین قول می دم اولین عکس مناسبی که گرفتیم را بذارم اینجا. راستی برام اسفند دود کنیدا. الهی دورت بگردم.  می دونی کلی می خوامت. هوارتا دوستت دارم. وقتی داشتم از دوری ها و تلخی های این روزا می گفتم برام این شعر را خوندی و من رفتم توی آسمونا

 شيرين شيرينم تلخي نكن با عاشق

                                        تموم مي شن گم مي شن اين دقايق

 خدای خوبم هر جا هست مواظبش باش. منتظرتم عزیزم و به داشتنت افتخار می کنم.

                                                                                                               

                                                                                                                    قربانت

                                                                                                            همسرت شر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 دی1386ساعت 9:6 قبل از ظهر  توسط شروین  | 

خوب سلام

اما این بار سلامم فرق داره با همیشه. جاتون خالی با همه ی مشکلات حس می کنم یه کوه انرژی شدم. البته پوستم هم کمی کلفته چون مشکلات که تمومی نداره ولی من راضی ام. باید بگم به کوری چشم بعضی ها دارم می خندم البته بعضی وقت ها هم گریه می کنم اما این بار گریه ها با قبل فرق داره. یادمه یه روزی یه بنده خدایی گفت: مبارکت باشه و برو باهاش خوش باش. حالا باید بگم اونقدر خوشم که روزی هزار بار می گم خدایا شکر و سجده می کنم و پیشونی ام را می ذارم روی زمین و می گم خدایا تو بزرگی خیلی . خدایا شکرت

خدایا من کسی را دارم که داشتنش لیاقت می خواد. خدایا بازم می گم شکرت. می دونم هنوز ازم دوره ولی تا خدا هست هر روز که از خواب بیدار می شم منتظر یه معجزه هستم. هر روز که می گذره شادم چون یه روز بهت نزدیک تر می شم. یکی از بزرگترین معجزه های زندگی من هم به دست آوردن اون کسی است که یه روز با دیدن عکسش گفتم خدایا من اینو می خوام. حالا مال من شده. خدایا بازم می گم شکرت.

البته هنوز نمی گم چه خبره  چون به قول عزیزم دیوار موش داره موشم گوش داره ( البته من همیشه در جواب این حرفش می گم لعنت به هر چی موشه) حالا خلاصه من شادم و آروومم البته راستش نه شادم نه آروومم . نمی دونم چه مرگمه فقط می دونم خدا را دوست دارم و یه نفر دیگه که خیلی خیلی دوستش .... نه بذارین اینو فقط خدا بدونه که چقدر دوستش دارم و می خوامش. خدایا درسته که هنوز اونی که می خواستم نشده ولی مهم اینه که دارمش حتی اون دور دورها. خدایا یه روزی ازت خواستم یه بنده ای را خوب بکنی و در عوض من برم از زندگیش بیرون. تو اون بنده را به زندگی و بعدش بخشیدی به من. خدایا فقط می تونم بگم شکرت. خدایا کمکم کن که دختر خوبی باشم. خوب شاید این وبلاگ را ببندم. شاید رنگش را عوض کنم. نمی دونم هر چی هست می دونم زندگی با همه سختی هاش می تونه شیرین باشه اگه همراهت همدل باشه. اگه رفیق باشه و اگه یه رفیق قدیمی باشه می تونی باهاش به جنگ هر دشمنی بری و می تونی اونقدر قوی باشی که هر کسی را شکست بدی.

عزیزم منو به خاطر همه کوچیک بودن و کمبودهام ببخش. فقط می خوام بدونی قشنگ ترین لحظه هام اون زمانی است که به خاطر داشتن تو پیشونی ام را بر روی زمین می ذارم و می گم:

خدایا شکرت                خدایا شکرت                  خدایا شکرت        

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط شروین  |