دارم می نویسم برای تو که ازت دورم ولی هزار بار از خودم به خودم نزدیک تری. این روزا نمی دونم چی بگم؟؟ خسته ام اما خوشحالم. خیلی حرفا دارم اما وقت نوشتن نیست. راستش نوشته هام کمی گنگ و مبهمه برای همه اما تا چند روز دیگه یه خبر خوب خوب خوب می دم . البته برای خودم انگار یه معجزه است اما خبر شیرینی است. شاید بعضی ها شوکه بشن ولی زیاد شاخ در نیارین چون هنوز معجزه کامل نشده. خدایا شکرت که یه دوست خوب بهم دادی که حالا زندگیم و لحظه هامو شیرین تر کرده. اگه این روزا گله و ناله و بی قراری می کنم همه اش از دوری تو است. این روزا خیلی خسته می شی. ان شاء الله خودم می یام و کلی ماساژت می دم و همه ی خستگی ها را از تنت در می یارم. وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ی ی ی ی ی که چقدر خوشبختیم. خدایا ممنونم. خدایا شکرت. مواظبش باش و زود کارامون را درست بکن.
همه هستی منی عزیزم. می بوسمت
خدایا شکرت. امروز یه خبر خیلی بد بهم رسید یه حدی که چندین ساعت ناله کردم![]()
به جای گریه. زار زدم. قلبم درد گرفته بود. به هیچ کس نمی تونستم دردم را بگم. فقط گریه کردم.
خدایا بنده بدی بودم؟؟ خدایا من دیشب گریه
می کردم به خاطر ۴ ماه دوری حالا می گن یک سال. خدایا حرفی ندارم بگم. خیلی احساس ضعف می کنم
. خدایا رحم کن
. خدایا بازم رحم کن بهم
. التماست می کنم.![]()
مهربونی که این روزا داشتنت برام از نفس کشیدن مهم تر و با ارزش تر شده می خوام بدونی دارم بی تو جون می کنم . آخه بی تو بودن که زندگی نیست. چند روزه عزاداری برای عزیزی که رفت و حسرت به دل ما گذاشت برای دیدن و بوییدن و بوسیدنش. کاش یه کمی دیر تر رفته بود می ذاشت تو بازم بغلش بکنی و توی بغلش اشک شادی بریزی. الهی بمیرم برات که دور بودی و ندیدی. خدایا چی بگم؟؟ تو خدایی و ما بنده ها از هیچ چی خبر نداریم. چه شب بدی بود اون شبی که زنگ زدم و گفتی: مسیح خان رفته ( خدا رحمتش کنه) . نمی دونستم چی بهت بگم؟ واقعا زبونم بند آمده بود. کمی حرف زدیم و تلفن را قطع کردیم. چقدر دلم گرفته بود. من ندیده بودم پدربزرگت را ولی خوب تو برام کلی ازش تعریف کرده بود خلاصه تلفن را که قطع کردم کلی گریه کردم. آخه چرا باید الان می رفت و این همه غم را به دل ما می ذاشت. عزیزم به خدا بسه دیگه. دلم می خواد این روزا بعضی وقت ها به خدا بگم خدا دست از سر عذاب دادن ما بردار. ما که بنده بدی نبودیم. پس تو کمکمون بکن. دارم این روزا سعی می کنم وقتی باهات حرف می زنم خودمو آرووم و شاد نشون بدم ولی م یدونی که شاد نیستم و کلی هم غم دارم. چون داره ۶ ماه تمام می شه. امروز ماهگرد ۵ بود. ۵ ماهه که من و تو مال هم هستیم. البته زبونی نه قانونی. ان شاءالله به زودی قانونی هم می شه. راستش خجالت می کشم از اینکه توی این وضع که تو عذارداری حرف از عقد کردن بزنم ولی عزیزم مطمئنا اون خدا بیامورز بهتر از تو الان حال و روز منو می دونه و خوب می فهمه که من نیاز دارم به این سند. عزیزم می دونم همه ی این روزها تمام می شه و کنار هم خواهیم بود برای همیشه. می دونم کلی روزهای خوب داریم که باید بگذرونیم. می دونم همه چیز درست می شه. همسر عزیزم ممنونم که اینقدر خوبی و بهم امید می دی. ممنونم که مال منی. ممنونم که می فهمی. ممنونم که خوبی. راستی بسته سوم هم توی راهه که به دستت برسه. امیدوارم این بسته هم به دلت بشینه و خوشحالت بکنه. دیگه خودت ببخش آخه می دونی که با کمی بودجه مواجه هستم ولی هر چی هم که دارم مال تو و برای خوشحال کردن تو است. قربونت بشم مهربونم. مواظب خودت باش و زود بیا. خدایا مواظب عزیز راه دورم باش و زود زود برسونش به من.
همسرت![]()
شر![]()
تا یادم نرفته بگم اون دوستانی که به وبلاگم سر می زنند و پیغام می ذارن که بهشون سر بزنم باید بگم به اینترنت زیاد دسترسی ندارم. اما قول می دم بالاخره یه روز به همه دوستان خوبم سر خواهم زد.
لطفا برای من و عزیزم و حل شدن مشکلاتمون دعا کنید این روزها.![]()
![]()
ممنوم
بی قرارم اما آروومم.
دلتنگم اما شادم.
بهت گفتم دوستت دارم اما حالا می گم نه چون من دوستت ندارم یه حسی دارم فراتر از دوست داشتن و خواستن. خدایا تو اون بالایی و کار ما بنده هاتو می بینی. فقط می گم خدایا شکرت که هر روز چشماتو روی گناهامون می بندی و بهم بازم فرصت جبران می دی. عزیزم ازت ممنونم که هستی و بهم اجازه می دی رشد کنم و باهات پله پله پیش برم. ممنونم که هر جا عقب می افتم ازت بر می گردی و دستم را می گیری. ممنونم که اگه چیزی از نعمت های خدا یادم می ره بهم یادآوری می کنی با بودنت و خوبی هات. داشتم با مریم حرف می زدم دیروز . مریم گفت: برام دعا بکن. گفتم باشه چشم. گفت: چه دعایی برام می کنی؟؟ گفتم: دعا می کنم خدا آرامش بهت بده و بعدش آرزوهاتو برآورده بکنه. یه دفعه خودم رفتم تو فکر. تلفن را قطع کردیم و من نشستم لب تختم و نگاه کردم به زمین. مات و مبهوت بودم و شاید وحشت زده. نمی دونم چرا کمی ترسیده بودم. من تا چند ماه پیش در به در دنبال یه ذره آرامش بودم. اما حالا که فکرش را می کنم می بینم من ۴ ماه و خورده ای است که آرامش را به دست آوردم. کمتر سرم درد می گیره. کمتر رفتم بیمارستان. کمتر قرص خوردم و کمتر گریه کردم. اینها همه و همه به خاطر بودن تو است. خیلی برام عزیزی. کی باورش می شه منی که اون همه آرزو داشتم برای عروس شدن دارم از همه اش می گذرم. خدایا از همه اش گذشتم و نخواستم عزیزم به زحمت بیشتری بیفته ولی خدایا تو کنارم باش و مواظبم باش. خدایا من از مادیات و زرق و برق های عروسی و چیزهای دیگه گذشتم چون چیزی باارزش تر از اونو بهم دادی. خدایا بهم کمک کن که همین باشم همیشه و همیشه قدر زندگی و همسرم را بدونم. خدایا این نوشتن را ازم نگیر. عزیزم حدود ۳۰۰ صفحه نامه دارم برات م یفرستم. نامه هایی که همه اش را با جون و دل برات نوشتم. ببخش اگه همه اش حرفای تکراری و ساده است ولی اجازه بده همینجوری باشم که هستم. می خوام به قول خودت: یه شقایق باشم برات و ولی فقط یکی و تک باشم. می خوام همون شر باشم که شب ها به یادت می خوابید و صبح به یادت چشماشو باز می کرد. عزیزم اگه ناراحت نمی شی می خوام بگم یه ذره زود باش. دلم تنگه و دارم بال می زنم برای دیدنت. راستی از بابت اینکه داری یه کارهایی می کنی تا یکی دو هفته دیگه ازت ممنونم. خودت می دونی توی خونه چه وضعیتی دارم. با این کار کمتر می شه فشارها.ممنونم ازت.
می بوسمت![]()
همسرت![]()
ممنونم ازت به خاطر خیلی چیزها که دیگه گفتن نداره. خیلی حرفا برات دارم مهربونم. خیلی حرفا هم تو باید برام بزنی مهربونم. وقتی می گم مهربونم نه مثل مهربونی دیگران. تو یه چیز دیگخ بودی و هستی. موتظب خودت باش عزیزم. می دونم این روزها هم تمام می شه و من به همه ی آرزوهام با داشتن تو می رسم چون همه ی آرزوهای من تو هستی. درسته چیزهای وحشی را نمی شه مالک شد ولی منظورم از این حرفا فقط و فقط برای اینه که می خوام بهت بفخمونم که خیلی برام عزیز و با ارزش و محترم هستی. توکل می کنم به خدا و ارش کمک می خوام که هر چخ زودتر کارامون را جور بکنه.
بازم از همه چیز ممنونم.
همسرت![]()
شروین![]()