تبليغاتX
تمام نا تمام من
از ياد نبر كه از ياد نبردمت!

خسته ام اما نه خسته نیستم.

بابا کشتم خودمو با این انرژی منفی و مثبت. آهای ی ی ی دنیای انرژی در گوشتو بگیر تا نشنوی چی می گم  : مردم از خستگی و این همه حرص خوردن. خوب حالا اگه خواستی گوشاتو ول کن و گوش بده: دارم می میرم ا زخوشی

نمی دونم فقط می دونم این روزا دنبال معجزه می گردم و جالبه اینکه حس می کنم هر لحظه باید گوش بزنگ باشم. نمی دونم این معجزه از در می یاد یا دیوار ولی از هر جا می یایی بیا جیگر که آغوش وا کرده و منتظرم که بپری توی بغلم. بیا دیگه معجزه جان

دردت به جونم که چند روزه مریضی و منو حسابی دلتنگ کردی. ان شاءالله که زود خوب می شی چون با اجازتون دارم دق می کنم. فقط می دونم حوصله ام خیلی سر می ره بی تو. نه اینکه فکر کنی بی کارم . نه یه خدا خودت خوب می دونی چقدر خسته می شم ولی می خوام بدونی فقط دوست دارم صدات را بشنوم صبح تا شب.

قربون چشات که یه دنیا بهم آرامش می ده می دونم این روزای دوری همین روزا تمام می شه.

خدایا می سپارمش به تو

+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط شروین  | 

خدایا می خندم اما می دونی چقدر خسته ام و شاید زخمی از دیگران. خدایا دارم زور می زنم بهش نگم خسته ام اما تو خبر داری که سخته. شب نشسته بودم جلوی تلویزیون روی مبل و همینطور که تلویزیون می دیدم اشک می ریختم. راستش خسته ام از آدم های اطرافم و کارهای زجر آور و .....

متنفرم. نمی دونم خدایا فقط تو می دونی چه جوری تمام می شه ژس کمکم کن. خواهش م یکنم. بهت محتاجم.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط شروین  | 

هستم و تو هستی و این نشونه این است که خدا هم هست.

داشتم کتابی که چند ماهه شروع کردم را می خوندم و بعضی جمله هاشو می نوشتم. به این فکر افتادم که امشب که اومدم پای نت یه سری به پیوند های وبلاگم بزنم. مخصوصا به یاد کایند عزیز افتادم و خیلی هیجان انگیز بود که وقتی اومدم یه سری به نظرات وبلاگ زدم دیدم برام نوشته. احتمالا این هم از اثرات اون کتابه که م یخوندم. بهترین روزهای زندگیم داره م یگذره و اگه خودم خوب نگذرونمش این آدم های بی ارزش اون را مثل این ۲۶ سال به بدترین و زشت ترین روزها تبدیل می کنند. اما من نمی ذارم چون من باید محکم باشم. من یه سربازم و یه سرباز همیشه پابرجا و محکم و همیشه برنده است. یه سربازی که می خوام تا ابد توی سنگر زندگیم با اونهایی که نمی خوان من شاد و خوشبخت باشم بجنگم. پس حالا که خدا هست و من و تو هم هستیم زندگی بی نظیره.

کاین جونم ممنونم عزیزم . با قدمات خوشحالم کردی

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط شروین  | 

مهربونم سلام

بازم تو اون دور دست ها داری می جنگی و من دارم این دورتر ها برای دیدن تو ثانیه شماری می کنم. می دونی که باید تلاش کنیم تا به جاهای خوب برسیم. می دونم همین روزها خبر های بهتری برای هم خواهیم داشت. مهربونم مواظب خودت باش. دلم یه خونه ی جدید  می خواد . ممنونم که خوبی و بهم امید می دی برای آینده قشنگمون.

دوستت دارم و منتظرتم که برگردی خونه .

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط شروین  | 

دلم می خواد بنویسم برای تو و برای خودم اما ته دلم غمگینه. درسته هر روز یه عالمه با منی و کلی با هم حرف می زنیم ولی اینها کافی نیست برام. می خوام کنارت باشم. می دونم این روزها هم تمام می شه و کنار هم خواهیم بود سالیان زیادی اما باورکن تحمل این روزا خیلی سخته.

مهربونم مواظب خودت باش و ممنونم که هستی

به داشتنت افتخار می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط شروین  |