فقط اومدم یه سری به ولاگم بزنم که بسته نشه. یه جای دیگه می نویسم ولی نوشته های این وبلاگم را هم دوست دارم. شاید یه روزی منتقلشون کردم به اوله اون وبلاگم.
+
نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط شروین
|
شب پُر از ترانه می شه با تو! قصّه عاشقانه می شه با تو! باغ ِ پاییزی ِ تنهایی ِ من، باغ ِ پر جوانه می شه با تو!
با تو از خاطره ها سرشارم! با تو تا آخر ِ شب بیدارم! عشق ِ من! دستِ تو یعنی خورشید! گرمی ِ دست ِ تو رُ کم دارم!
با تو بودن، با تو موندن، با تو رفتن آرزومه! هر جا باشی، هر جا باشم، چشمای تو رو به رومه!
پُرم از حس ِ رسیدن با تو! عاشق ِ ستاره چیدن با تو! همه قصه ها به آخر رسیدن، ناتمومه قصّه ی من با تو!
با تو می شه شب ِ تاریک ُ شکست! می شه تا همیشه چشم به رات نِشست! با تو می شه زنده گی ر ُ دوره کرد! دل به لحظه های تنهایی نبست!
با تو بودن، با تو موندن، با تو رفتن آرزومه! هر جا باشی، هر جا باشم، چشمای تو روبه رومه!●