تبليغاتX
تمام نا تمام من
از ياد نبر كه از ياد نبردمت!

سردرد شدیدی دارم. سرگیجه هم ول کنه من نیست. امروز نمی دونم چرا اینقدر خسته ام دلم می خواد یه عالمه بخوابم.

امروز هم حدود یک ساعتی ظهر با شیرینم حرف زدم اما انگار فقط ۲ دقیقه حرف زدم. دلم گرفته بود. شیرینم قربون صدقه ام می رفت و شیرین زبونی می کرد و همه اش می گفت دستم بهت برسه پوستت را می کنم.

توی دفتر هم که بودم یه ایمیل طولانی بهش زدم و وقتی ظهر داشتیم با هم حرف می زدیم گفتم بازش کن بخونش. فداش بشم وقتی می خوندش کلی شیرین زبونی می کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط شروین  |