دارم می نویسم برای تو که ازت دورم ولی هزار بار از خودم به خودم نزدیک تری. این روزا نمی دونم چی بگم؟؟ خسته ام اما خوشحالم. خیلی حرفا دارم اما وقت نوشتن نیست. راستش نوشته هام کمی گنگ و مبهمه برای همه اما تا چند روز دیگه یه خبر خوب خوب خوب می دم . البته برای خودم انگار یه معجزه است اما خبر شیرینی است. شاید بعضی ها شوکه بشن ولی زیاد شاخ در نیارین چون هنوز معجزه کامل نشده. خدایا شکرت که یه دوست خوب بهم دادی که حالا زندگیم و لحظه هامو شیرین تر کرده. اگه این روزا گله و ناله و بی قراری می کنم همه اش از دوری تو است. این روزا خیلی خسته می شی. ان شاء الله خودم می یام و کلی ماساژت می دم و همه ی خستگی ها را از تنت در می یارم. وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ی ی ی ی ی که چقدر خوشبختیم. خدایا ممنونم. خدایا شکرت. مواظبش باش و زود کارامون را درست بکن.
همه هستی منی عزیزم. می بوسمت