خدایا می خندم اما می دونی چقدر خسته ام و شاید زخمی از دیگران. خدایا دارم زور می زنم بهش نگم خسته ام اما تو خبر داری که سخته. شب نشسته بودم جلوی تلویزیون روی مبل و همینطور که تلویزیون می دیدم اشک می ریختم. راستش خسته ام از آدم های اطرافم و کارهای زجر آور و .....
متنفرم. نمی دونم خدایا فقط تو می دونی چه جوری تمام می شه ژس کمکم کن. خواهش م یکنم. بهت محتاجم.....
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط شروین
|