تبليغاتX
تمام نا تمام من - می خوام بیام
از ياد نبر كه از ياد نبردمت!

چند روزه می خوام بنویسم ولی حالم خوب نیست زیاد. دوباره اون استرس های کشنده اومده سراغم و مدام معده درد و سر درد دارم. نمی دونم بالاخره کی این دوری ها تمام می شه؟؟ دوست دارم بیام پیشت عزیزم. امشب مامان گفت: کاش زودتر بروی.

منم خسته ام اما بیشتر از شما که سالهاست ازتون فراری ام. عزیزم ممنونم که هستی و بهم امید میدی. نمی دونم چی باید بشه که من بتونم بیام. اصلا گیجم. تو می جنگی و می حواهی منو ببری. منم که اینجا گیر کردم و دستم از همه چیز کوتاهه. کاش حداقل می تونستم یه چیزی برایت بفرستم. دلم برات تنگ می شه. کاش صدایت را برایم ضبط می کردی. به صدات محتاجم عزیزم. دوستت دارم و می دونم همین روزها باید آماده سفر بشم که بیام پیشت.

خدایا توکل به تو

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط شروین  |