تبليغاتX
تمام نا تمام من - خدایا بازم مسجد و دست نیاز من
از ياد نبر كه از ياد نبردمت!

امروز بازم از اون روزای سخت بود. نمی دونم چه بلایی داره سرم می یاد. خسته ام. م یخوام دوام بیارم. می خوام منم زندگی کنم. قرص های افسردگی انگار دیگه تاثیر ندارن. دارم له می شم زیر این همه فکر و ترس و دلشوره و حرف. خدایا نمی تونم برم دکتر تا مدتی دیگه خودت که می دونی چرا. نه بذار بنویسم اینجا که اگه سالها بعد این وبلاگ بود بیام بخونم و یادم باشه باهام چی کار کردن. به خاطر اینکه ژول نمی دن بهم. خدایا تو شاهدی من دختر خوب یبودم همیشه. خدایا امشب بعد از ۳ یا شاید ۴ ماه رفتم باز مسجد. رفتم نشستم یه دل سیر با خانم فاطمه زهرا حرف زدم. امشب من گدای در خونه اش بودم. امشب من محتاج و گدا بودم و اون شاه و بخشنده و من چشم به بخشش اون دوختم. خدایا به حق این شب ها منو از این در بی مزد و دست خالی رد نکن. خدایا از همه جا مونده شدم. اونقدر بیچاره شدم که دستم ا همه جا کوتاهه و فقط تو می تونی کمکم کنی. خدایا یادته دفعه قبل از اعتکاف و از این مسجد بهم یه مرد خوب دادی که مواظبمه از راه دور. حالا امشب ازت خواستم کمکم کنی که به زودی بتونم برم  .خدایا التماست می کنم. خدایا به حق آبروی حضرت محمد به حق آبروی خانم فاطمه زهرا به حق آبروی امام حسین کمکم کن..

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط شروین  |